بصیرتی

بررسی روند فعلی گردش نخبگان در جمهوری اسلامی در گفت‌وگو با دکتر اصغر افتخاری؛

 

در دهه‌ی هفتم و هشتم انقلاب دچار مشکل می‌شویم
می‌توان گفت تربیتی که باید صورت می‌گرفت تا نسل‌های جدید متناسب با شرایط و مقتضیات محیط و در قالب همان چارچوب و اصول پرورش پیدا کنند، صورت نگرفته و ما را در این حوزه دچار چالش و آسیب کرده است. نتیجه‌ی این تفاوت، در دهه‌های هفتاد و هشتاد بعد از انقلاب مشخص خواهد شد.
 
 
گروه سیاسی / سعیده پزشکی: با گذر زمان، ما شاهد واقعیت انکارناپذیر جایگزینی نسل‌ها هستیم. امروز به‌تدریج نسلی که حادثه‌ی شکوهمند انقلاب اسلامی را در تاریخ شکل داد، در دو سطح آحاد مردم و نخبگان، جای خود را به نسل‌های بعدی می‌سپارد. در گذر این روند طبیعی، از جمله چالش‌های پیش روی انقلاب اسلامی، درونی‌سازی ارزش‌های انقلاب اسلامی در نسل‌های بعدی و جایگزینی نخبگان سیاسی است. در این‌باره با دکتر اصغر افتخاری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه امام صادق (ع)، به گفت‌وگو نشستیم. آنچه در ادامه می‌خوانید، نظرات این استاد دانشگاه در مواجهه با این چالش‌هاست.
 
امروز شاهد هستیم که در دو عرصه‌ی عمومی و نخبگانی جامعه، نسل دوم و سوم در حال جایگزین شدن نسل اول انقلاب هستند. به‌عنوان استاد جامعه‌شناسی، بفرمایید شرایط کلی و حاکم بر این جایگزینی نسل‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
 
انتقال از نسلی به نسل دیگر، معمولاً در دو حوزه‌ی نظری و عملی قابل توجه است. حوزه‌ی نظری به میزان برداشت ادراک یا توافق اصولی و مبنایی مربوط می‌شود که این دو اصل باید تعریف شود. برای مثال، باید مشخص شود که ارزش‌ها، هنجارها و تفکرات نسل قبل به چه میزان و چگونه به نسل‌های بعدی منتقل شده که شاخص این دو معمولاً تربیت است؛ یعنی تعیین میزان تربیت نسل‌های جدید در چارچوب استانداردهایی که از قبل وجود داشته در این موضوع مهم است. حوزه‌ی دوم، حوزه‌ی عملی است؛ یعنی باید دید که نسل‌های جدید چه میزان حاضر هستند برای حمایت و صیانت از مبانی اولیه‌ی وضع‌شده، در شرایط خاص، واکنش‌های عملیاتی داشته باشند و چگونگی واکنش آن‌ها در صورت بروز تعارضی مثل جنگ تحمیلی یا تهدیدی علیه نظام، بسیار مهم است.
 
برآورد عمومی من این است که ما هنوز در سطح عملیاتی مشکل راهبردی و بزرگی نداریم؛ یعنی انرژی و ضریب نفوذ بنیادها و سرمایه‌های تولیدشده از ناحیه‌ی انقلاب اسلامی آن‌قدر زیاد است که بعد از چهار دهه، هنوز نسل‌هایی را تحت‌ تأثیر خود قرار می‌دهد و اگر در این شرایط تهدیدی شکل بگیرد، معمولاً واکنش‌های مشابه تاکنون را می‌توانیم پیش‌بینی کنیم. اما به نظر من، بیشترین چالش‌های ما در حوزه‌ی نظری و تربیتی است. به عبارت دیگر، می‌توان گفت تربیتی که باید صورت می‌گرفت تا نسل‌های جدید متناسب با شرایط و مقتضیات محیط و در قالب همان چارچوب و اصول پرورش پیدا کنند، صورت نگرفته و ما را در این حوزه دچار چالش و آسیب کرده است.
نتیجه‌ی این تفاوت، در دهه‌های هفتاد و هشتاد بعد از انقلاب مشخص خواهد شد. هرچه از تاریخ تولد انقلاب اسلامی دور شویم، معمولاً تأثیر انگیزه‌ها یا انرژی‌هایی که در حوزه‌ی عمل مؤثر هستند، کم می‌شود. در صورتی که باید انگیزه‌ها و انرژی در حوزه‌ی تربیت افزایش یابد و ما نمی‌توانیم در دهه‌ی هفتاد یا هشتاد، همچنان از انرژی‌های عملیاتی دهه‌ی شصت استفاده کنیم؛ کمااینکه در حال حاضر، چنین می‌کنیم. بنابراین ما باید بتوانیم آسیب‌هایی را که در حال حاضر با آن مواجه هستیم، به‌خوبی مدیریت کنیم تا در دهه‌های بعد، شاهد تأثیرات منفی آن در جمهوری اسلامی نباشیم.
 
تنها نهادی که برای انتقال بین‌نسلی می‌تواند بحران‌سا‌ز باشد، خانواده است. ما متأسفانه نسبت به صیانت و ارتقای جایگاه خانواده حساس نیستیم، در حالی که امروز خانواده به‌شدت تهدید می‌شود.

 

 

 
به نظر شما، چه تفاوت‌هایی بین نسل اول انقلاب اسلامی و نسل‌های بعدی وجود دارد؟ در شرایط حاضر، آنچه از آن به‌عنوان انتقال ارزش‌ها و جامعه‌پذیری یاد می‌شود، به چه نحوی و با چه میزانی از دستیابی به موفقیت صورت پذیرفته است؟
 
تفاوت نسل‌ها کاملاً طبیعی است و در جوامع دیگر هم رخ می‌دهد، زیرا شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی در حال تغییر و تحول است و هر نسلی به تعبیر حضرت علی (ع)، با شرایط و دوران خود پرورش پیدا می‌کند. مثلاً در حال حاضر، فضای مجازی مهم شده است، انسان‌ها در یک عرصه‌ی جهانی در حال تعامل با هم هستند و سطح دانش‌ها و حجم اطلاعات افزایش پیدا کرده است. بنابراین نسل‌های دهه‌ی هفتاد و هشتاد به‌طور طبیعی با نسل‌های قبلی متفاوت هستند. آنچه در حال حاضر بیشتر مدنظر ماست این است که آیا کانال‌های ارتباطی که ارتباط این دو نسل را برقرار می‌کند، برقرار است یا نه.
 
از کانال‌های مهمی که نظام‌های سیاسی و اجتماعی بر آن‌ استوار است، کانال آموزش است که شامل مجموعه‌ی نهادهای تعلیمی مثل آموزش‌و‌پرورش و دانشگاه است و کار انتقال را از نسلی به نسل دیگر تسهیل می‌کند. کانال مهم دیگر نهادهای اجتماعی هستند که فرایند مهم جامعه‌پذیری سیاسی را ممکن می‌کنند. مثلاً احزاب، گروه‌ها، مساجد، تکایا و اصناف، نهادهایی هستند که به هر حال، نسل جدید به یکی از این نهادها جذب می‌شوند و نحوه‌ی ورود به عرصه‌ی جامعه را تمرین می‌کنند. یکی از کانال‌های مهم دیگر، رسانه‌ها و به‌طور خاص، فضای مجازی است. در حال حاضر، هویت و زندگی در فضاهای مجازی مثل انواع سایت‌ها، وبلاگ‌ها و حتی پیامک‌ها، معنادار می‌شوند. اما مهم‌ترین کانال از حیث ارزشی و هویتی برای استمرار نسل، آموزش پنهان است که در جامعه‌شناسی سیاسی بسیار بر آن تأکید می‌شود. آموزش پنهان عبارت ‌است‌ از مجموعه‌ی داده‌هایی که ما به غیر از زبان و فقط از طریق رفتار به مخاطب خود منتقل می‌کنیم.
 
مثلاً اگر پدر و مادری به فرزند خود بگویند که دروغ بد است، به او آموزش زبانی داده‌اند، اما اگر پدر در خانه باشد و به‌دروغ به شخصی دیگر از طریق ارتباط تلفنی بگوید که در خانه نیست، به فرزند خود آموزش پنهان دروغ‌گویی داده است. از این منظر، نظام‌های سیاسی در اسنادی که منتشر و قوانینی که مصوب می‌کنند، آموزش‌های آشکار خود را ارائه می‌دهند، اما نوع تعامل و رفتارها در جامعه و همچنین سبک زندگی جاری در جامعه، دارای آموزش‌های پنهان است.
 
مهم‌ترین مؤلفه یا کانال برای اتحاد بین‌نسلی همین آموزش‌های پنهان است. حال اگر بخواهیم این چهار کانال را در جامعه ارزیابی کنیم، می‌بینیم که متأسفانه آموزش پنهان‌ ما در حوزه‌ی مدیران میانی جامعه به‌شدت آسیب‌پذیر شده است. مثلاً پرونده‌های مختلف اختلاس،‌ بوروکراسی شکل‌گرفته، سبک زندگی مدیران که بعضاً اشرافی شده است و نوع تعاملات آن‌ها نشان‌دهنده‌ی این موضوع است و نسل جدید را نسبت به اصول و مبانی نسل قبل مشکوک می‌کند که آیا این رفتارها ناشی از اصول و مبانی اصلی بوده است یا نه.
 
همچنین در حال حاضر، تجربه و ارزیابی انتقادی نشان می‌دهد که متأسفانه ما در حوزه‌های آموزشی و تعلیمی خود، از حیث ساختار و محتوا، با مشکل مواجه هستیم. تأکیدات مقام معظم رهبری بر علوم انسانی اسلامی که هنوز محقق نشده، نشان می‌دهد که ما در محتوا مشکل داریم و نمی‌توانیم در حالی که انسان‌های سکولار را در نهادهای تعلیمی خود در حوزه، دانشگاه و مدرسه تربیت می‌کنیم، از آن‌ها توقع زندگی دین‌مدارانه داشته باشیم. از لحاظ ساختاری هم تأکید بحث من بر پشتیبانی است؛ یعنی عمده‌ی نهادهای تعلیمی و آموزشی ما متأسفانه با مشکل بودجه مواجه هستند و ما در مدیریت کلان بودجه‌، عمده‌ی فشار مربوط به کمبود بودجه‌ را به این‌گونه نهادها تحمیل می‌کنیم.
 
مثلاً می‌گوییم که آموزش‌وپرورش جزء نهادهای محوری و کاربردی است و باید مشکلات آن رفع شود و همه هم می‌پذیرند، اما هیچ‌کاری صورت نمی‌گیرد، زیرا بودجه نداریم. در صورتی که ممکن است برای نهادهای دیگر بودجه را مدیریت کنیم، اما برای آموزش‌وپرورش این کار انجام نمی‌دهیم. در حالی که ما در این قسمت به‌شدت ‌آسیب‌پذیر هستیم، زیرا تربیت نسل جدید در آموزش‌وپرورش صورت می‌گیرد.
 
نهادهای اجتماعی ما به‌نسبت وضع خوبی دارند و هنوز الحمدالله احزاب، گروه‌ها و دسته‌هایی داریم که با اصول مبانی انقلاب آشنا هستند. همچنین نهادهای مدنی سنتی مثل مساجد و تکایا در تربیت نیروهای متعهد به اصول فعال هستند. به نظر من، از نظر جامعه‌شناسی، تنها نهادی که برای انتقال بین‌نسلی می‌تواند بحران‌سا‌ز باشد، خانواده است. ما متأسفانه نسبت به صیانت و ارتقای جایگاه خانواده حساس نیستیم، در حالی که امروز خانواده به‌شدت تهدید می‌شود. مؤیداتی مثل آمار طلاق، زندگی‌های مشترک جدا از هم، فرزندان طلاق و ارجح شدن کار بر خانواده، نشان می‌دهد که جایگاه خانواده و موقعیت آن، رو به زوال است. بنابراین نگرانی عمده‌ی ما در بحث جامعه‌شناسی نسل‌ها، خانواده است که باید به‌شدت در مورد آن حساس باشیم.
 
از سوی دیگر، می‌توان گفت که ما بیشترین هزینه‌ را برای تبلیغات انجام می‌دهیم که کمترین تأثیر را هم دارد. ما نسبت به تبلیغات حساس هستیم، ولی من حس می‌کنم که این روش‌های تبلیغ گفتاری و ظاهری که البته ضروری هم هست، نسبت به سه مورد دیگر، تأثیر کمتری دارد. بعید است که جامعه‌ای بتواند فقط از طریق تبلیغات به گذارِ نسلی مطلوب برسد. بنابراین ما باید سه مورد دیگر را اصلاح کنیم تا تبلیغات هم تأثیرگذار باشد.
 
دو آفت بسیار مهم که در حال حاضر حوزه و دانشگاه با آن مواجه هستند و حضرت امام (ره) هم از همان ابتدا بر آن تأکید داشتند، تحجر و استحاله است.

 

 

 
جناب دکتر، با توجه به اشاراتی که داشتید، بفرمایید به نظر شما، فرایند انتقال ارزش‌ها و مفاهیم انقلاب به نسل بعد تا چه حد موفق بوده است؟
 
گفتیم که اگر خدایی‌ناکرده، جمهوری اسلامی مورد تهدید واقع شود، از لحاظ عملی این نسل هم همان واکنش مشابه نسل دهه‌ی شصت را انجام خواهد داد، زیرا انتقال عملیاتی در حوزه‌ی نسل‌ها با وجود ارزش‌های انقلاب اسلامی صورت گرفته است و از این حیث، نگرانی جدی‌ای وجود ندارد. اما اگر انتقال را تولید یک تفکر‌ یا ایده یا انتقال آن تفکر و ایده در نظر بگیریم، باید بگوییم که چندان خوب عمل نکرده‌ایم، زیرا آن چهار کانال، خوب و استاندارد عمل نمی‌کنند. اگر بخواهیم به درصد نزدیک شویم، می‌توانیم بگوییم در حوزه‌ی انتقال عملیاتی بیش از پنجاه درصد و در حوزه‌ی انتقال هویتی، مفهومی و نظری کمتر از پنجاه درصد موفق بوده‌ایم. اگر همین شرایط را ادامه دهیم، در سه دهه بعد، تأثیر انتقال عملیاتی به دلیل گذشت زمان به‌طور طبیعی کم می‌شود و ما بیشتر احتیاج به کانون تربیتی خواهیم داشت که اگر آن را اصلاح نکنیم، در دهه‌ی هفتم و هشتم بعد از تولد انقلاب اسلامی، دچار مشکل می‌شویم.
 
در زمینه‌ی انتقال ارزش‌های انقلاب اسلامی و درونی‌سازی آن در دو عرصه‌ی عمومی و نخبگانی جامعه، به مواردی اشاره نمودید. حال به‌تفصیل بفرمایید در این مسیر، نظام سیاسی با چه چالش‌هایی مواجه است؟
 
مهم‌ترین چالش‌ نظام سیاسی انتقال نسلی است. اولین چالش این است که آیا نظام سیاسی، خود التزام عملیاتی دارد یا خیر، زیرا عدم التزام مدیران، کارشناسان و مجریان به اصول انقلاب اسلامی، بزرگ‌ترین آفت است. شرط اول برای اینکه بخواهیم مانع بروز فساد در بدنه‌ی اجتماع شویم، این است که مدیران بالادستی اهل فساد نباشند. اگر نخبگان را به دو دسته‌ی نخبگان علمی و نخبگان اجرایی تقسیم کنیم و آسیب‌‌شناسی انجام دهیم، می‌بینیم که در حوزه‌ی نخبگان علمی، مشکل التزام عملی وجود دارد. بنابراین در حوزه‌ی نخبگان حوزه‌ی قدرت یا اجرا، باید نظارتی بسیار قوی حاکم باشد.
 
در حوزه‌ی نخبگان نظری هم مشکل تولید نظریه وجود دارد؛ یعنی ما باید بتوانیم همان اصول و مبانی که در دهه‌ی شصت مبنای عمل بود و انقلاب اسلامی براساس آن تشکیل شد، با توجه به شرایط کنونی بازتولید کنیم. برای این کار دانشگاه و حوزه، که حضرت امام این دو را به‌عنوان دو رکن اصلی انقلاب مطرح کردند، نقش بسیار مهمی دارند. حوزه و دانشگاه باید بتوانند تئوری انقلاب اسلامی را در دهه‌ی نود و دهه‌‌های بعدی انقلاب بازتولید کنند، زیرا نسل‌های جدید، اقتضائات جدید دارند و ما اگر نتوانیم اصول و مبانی انقلاب را به زبان آنان بگوییم، انتقال ارزش‌ها به‌خوبی صورت نمی‌گیرد.
 
دو آفت بسیار مهم که در حال حاضر حوزه و دانشگاه با آن مواجه هستند و حضرت امام (ره) هم از همان ابتدا بر آن تأکید داشتند، تحجر و استحاله است. تحجر یعنی اینکه دانشگاه و حوزه اصلاً شرایط و مقتضیات زمان را در نظر نگیرند و فقط با استانداردهای خود صحبت کنند و برای آن‌ها مخاطب و میزان علم، دانش، هوش و نحوه‌ی زندگی او مهم نباشد. لذا باید برای چنین مخاطبانی حکومت دینی را تعریف کرد. بنابراین حکومت دینی فقط برای جوان دهه‌ی شصت قابل‌ تعریف نبود، بلکه باید برای سال‌های ۱۴۰۰ یا فضای مجازی هم قابل تعریف و معنادار باشد. بنابراین ما باید تحجر را کنار بگذاریم.
 
استحاله نیز وقتی به وجود می‌آید که افراد اصول را کنار می‌گذارند و هم‌رنگ جامعه می‌شوند. مثلاً می‌گویند اکنون قرن بیستم است و لیبرال‌دموکراسی به وجود آمده است، پس باید اسلام را هم لیبرال‌دموکرات کرد. به تعبیر حضرت امام (ره)، استحاله و تحجر دو لبه‌ی یک قیچی هستند که می‌توانند بنیاد تفکر اجتهادی را قطع کند. لذا نخبگان علمی ما با خطر دور شدن از اجتهاد، تصلب یا استحاله و نخبگان قدرتی ما با خطر جدی عدم التزام به اصول و عمل نکردن به گفته‌های خود مواجه هستند.
 
در شرایط حاضر، ظرفیت‌ها و سرمایه‌های نظام برای درونی‌سازی این ارزش‌ها و انتقال آن به نسل بعد چیست و چطور باید از این سرمایه‌ها بهره گرفت؟
 
اگر می‌خواهیم در دهه‌های بعدی جمهوری اسلامی، دچار چالش‌های درونی از حیث گسست نسلی نشویم، اول باید به نهاد آموزش‌وپرورش توجه کنیم. در این نهاد ما هم باید به آموزش توجه کنیم و هم به پرورش، در صورتی که در دهه‌ی گذشته تا امروز، آموزش‌وپرورش ما از پرورش خالی ‌شده و در بهترین حالت، به سمت آموزش رفته است و حتی با اجرای بعضی از سیاست‌ها، آموزش هم در حال از بین رفتن است؛ یعنی مدارس فقط به جایی برای نگهداری بچه‌ها تبدیل شده است. اولویت جمهوری اسلامی ایران برای سه دهه‌ی آینده باید احیای سریع آموزش‌وپرورش باشد و هرقدر پول، نیروی انسانی و قانون برای این کار نیاز است، باید سریع مهیا شود.
 
آموزش‌وپرورش یک نماد است و اگر محور باشد، تمام نهادهای زیرمجموعه‌ی وابسته به آن، مثل مهدکودک‌ها و پیش‌دبستانی‌ها هم به‌عنوان مقدمه باید مورد توجه قرار گیرند و حتی تمام نهادهای بالادستی هم باید خود را با این نهاد تنظیم کنند؛ یعنی به نظر من وزارت علوم هم تابعی است از وزارت آموزش‌وپرورش. اما این روند دقیقاً برخلاف روند کنونی است. مثلاً این تفکر وجود دارد که فقط با دیپلم و فوق‌دیپلم باید در آموزش‌وپرورش کار کرد و کسی که دکتر ‌شد، باید در دانشگاه تدریس کند.
 
در حالی که باید بهترین اساتید و مجرب‌ترین و کارآمدترین آن‌ها، در صورت تأیید صلاحیت، در آموزش‌وپرورش خدمت کنند. بنابراین اولویت گذارِ نسلی صحیح و سالم، آموزش‌وپرورش است. اگر ما در نظام جمهوری اسلامی ایران، اهمیت و حساسیت آموزش‌وپرورش را بفهمیم و به آن بها دهیم، می‌توانیم نسبت به آینده‌ی خود امیدوار باشیم و در غیر این صورت، برای دو یا سه دهه‌ی آینده‌ی کشور چالش و بحران درست خواهیم کرد.
 
دومین نهادی که باید سریعاً در مورد آن فکر کنیم، خانواده است. خانواده باید منطق و محور جامعه قرار گیرد. مثلاً اقتصاد باید خود را با خانواده تنظیم کند، در صورتی که ما اقتصاد را در جامعه بسیار بزرگ کرده‌ایم. پدر و مادر در خانواده حس می‌کنند که باید کار کنند که فقط وضعیت مادی بچه‌های خود را تأمین کنند، اما نمی‌دانند که بودن در خانه، ارزش اقتصادی و هویتی دارد.
 
به نظر من، جمهوری اسلامی باید از نظر جامعه‌شناختی، یک دهه را دهه‌ی خانواده اعلام کند و استراتژی کلان خود را با توجه به خانواده در نظر بگیرد. مثلاً درصد طلاق‌ها باید کم شود، تشکیل خانواده راحت‌تر صورت گیرد، مردها احتیاج مالی نداشته باشند و مجبور نباشند که روزانه سه شیفت کار کنند و حتی باید به‌گونه‌ای شود که زنان برای اداره‌ی اقتصاد خانواده کار نکنند. کار کردن زن همان الگوی غربی مشارکت اقتصادی زن در خانواده است. البته در اسلام هم الگوی اسلامی مشارکت اقتصادی زن وجود دارد و الگوی خاص خود را دارد. اساساً با اسلام رابطه‌ی اخلاقی، هویتی و اقتصادی بسیار سازگاری دارد.
 
سومین عامل مهم، رفتار قدرت سیاسی است که ضلع سوم این مثلث محسوب می‌شود. اولین ضلع آموزش‌وپرورش، دومین ضلع خانواده و سومین ضلع، رفتار قدرت سیاسی است که هم‌زمان مهم هستند. همچنین مهم است که بدانیم این سه ضلع با هم برابر هستند. درباره‌ی ضلع سوم باید بگوییم که ما باید به رفتار دولتمردان و مدیران کشور حساس باشیم. همچنین رانت‌های قدرت باید کنترل شوند. اگر ما به این موضوع بی‌توجه باشیم و اگر صاحبان قدرت هم از این رانت‌ها استفاده کنند و سبک زندگی خود را اشرافی کنند و به توده‌ی مردم توجه نکنند، موفق نخواهیم بود.
 
کارهایی مثل اختلاس‌ها و پرونده‌های فساد که در حال حاضر شاهد آن‌ها هستیم، نشان می‌دهد که ما بر حوزه‌ی قدرت نظارت لازم نداریم. بنابراین کنترل قدرت، رسیدگی به آموزش‌وپرورش و محوریت خانواده، سه فرمول اصلی هستند که می‌توانند انتقال نسلی ما را برای سه دهه‌ی آینده تنظیم کنند.
 
اگر می‌خواهیم در دهه‌های بعدی جمهوری اسلامی، دچار چالش‌های درونی از حیث گسست نسلی نشویم، اول باید به نهاد آموزش‌وپرورش توجه کنیم. در این نهاد ما هم باید به آموزش توجه کنیم و هم به پرورش، در صورتی که در دهه‌ی گذشته تا امروز، آموزش‌وپرورش ما از پرورش خالی ‌شده و در بهترین حالت، به سمت آموزش رفته است.

 

 

 
در حال حاضر، مدیران جوان که انقلاب را درک نکرده‌اند، جایگزین نسل اول انقلاب ‌شده‌اند. یکی از چالش‌های آینده‌ی انقلاب اسلامی چالش نخبگانی است. برای اینکه از این مرحله به‌سلامت عبور کنیم، باید در دو حوزه‌ی جامعه‌پذیری و گزینش سیاسی توفیق حاصل کنیم. در خصوص جامعه‌پذیری صحبت‌ کردیم. به نظر شما، شرایط گزینش سیاسی به چه نحوی است و در مورد آن چه باید کرد؟
 
در جامعه‌شناسی، به‌ویژه جامعه‌شناسی سیاسی، یک اصل داریم که قاعده است و یک فرع داریم که از باب اضطرار است. مثلاً در جامعه‌شناسی دینی، اصل این است که ما باید از حلال‌گوشتان ارتزاق کنیم، اما در شرایط خاصی که ممکن است جانمان در خطر باشد، خوردن گوشت حرام نیز اشکال ندارد. اما دین در این شرایط، ملاحظاتی را هم در نظر می‌گیرد. مثلاً می‌گوید این کار باید موقتی صورت گیرد، نه اینکه دائماً انجام شود و خوردن آن تبدیل به عادت شود. همچنین این کار باید از باب اکراه و اجبار انجام شود، زیرا باید در شرایط اضطرار صورت گیرد و نباید طوری باشد که فرهنگ جامعه به آن سمت سوق یابد و همه به انجام آن عادت کنند. ملاحظه‌ی دیگر این است که وقتی فردی این کار را انجام می‌دهد، مقدمه‌ی برگشت از آن را فراهم کند.
 
این ملاحظات در جامعه هم باید وجود داشته باشد. مثلاً وقتی بانکداری اسلامی را تعریف می‌کنیم، می‌بینیم که با بانکداری غربی و ربوی سازگار نیست، اما می‌دانیم که بانکداری سیستم پیچیده‌ای دارد و در همه‌ی زوایای جامعه هم نفوذ پیدا کرده است. در این شرایط، ممکن است از باب اضطرار بانکداری ربوی را بپذیریم و در دهه‌های بعد، به بانکداری اسلامی برسیم، ولی نباید آن را ترویج کنیم و مثلاً سود آن را افزایش دهیم. درست است که ما به یک کار اضطراری پرداخته‌ایم و شروع آن از روی اضطرار بوده است، اما استمرار آن دیگر نمی‌تواند اضطراری باشد.
 
در حال حاضر هم ما در شرایط خاص قرار داریم و باید کارهایی را از باب اضطرار انجام دهیم. گزینش‌ افراد در شرایط عادی خوب است، اما برای این دوران اضطراری که جامعه این‌چنین است و نحوه‌ی تفکر افراد جامعه فرق کرده است، نمی‌توان فقط بر گزینش تأکید داشت. ما باید گزینش انجام دهیم و در کنار گزینش هم دوره‌های ضمنِ خدمت و همچنین دوره‌های اصلاح و تربیت برگزار ‌کنیم و حداقل افرادی را که می‌خواهند وارد دولت شوند، تربیت کنیم. چنین کاری موقتی خوب است، اما راه‌حل نیست. راه‌حل برگشت به همان سه فاکتور گفته‌شده است. به نظر من، ما باید بنیاد جامعه را به‌گونه‌ای درست کنیم که کارخانه‌ی اجتماعی کشور ایران، افراد و نسلی را تربیت کند که به ارزش‌های انقلاب اسلامی پایبند باشند. نباید این‌گونه باشد که رودخانه‌ای از سرچشمه‌، گل‌آلود باشد و ما فقط بتوانیم بخشی از آن آب گل‌آلود را تصفیه کنیم. کمااینکه در شرایط خاص، می‌توانیم از آن آب استفاده کنیم. اما به هر حال، راه‌حل این است که کاری کنیم سرچشمه از ابتدا گل‌آلود نشود.
 
جامعه هم همین‌طور است. از باب اضطرار، جمهوری اسلامی می‌تواند یک دهه این کار را انجام دهد، زیرا باید دولتمرد و مدیر داشته باشد که از طریق کارهایی مثل گزینش، تربیت مدرسین به‌صورت مقطعی، تربیت مدیران، برگزاری دوره‌های ضمنِ خدمت می‌تواند این کار را انجام دهد، اما این کارها راه‌حل نیست و جمهوری اسلامی برای راه‌حل باید به آموزش‌وپرورش، خانواده و قدرت سیاسی توجه بسیاری داشته باشد.
 
ظرفیت‌های نظام برای گزینش سیاسی مطلوب چیست؟
 
من به‌عنوان کسی که دهه‌ی شصت را تجربه کرده و با جمهوری اسلامی از نزدیک ارتباط داشته و ظرفیت‌های آن را دیده است، فکر می‌کنم آنچه در حال حاضر برای جمهوری اسلامی به‌عنوان استراتژی وجود دارد، اصلاً کار دشواری نیست. جمهوری اسلامی سابقه‌ی درخشانی دارد و دهه‌های مختلف مثل دوران دفاع مقدس را تجربه کرده است. همچنین ملت شریف، نجیب و پاکی دارد و همین نسلی که در حال حاضر در جامعه زندگی و کار می‌کنند، با وجود همه‌ی آسیب‌شناسی‌هایی که وجود دارد، نسل بدی نیست و حتی در قیاس با جامعه‌ی جهانی، متوجه می‌شویم که نسل بسیار هوشیاری است و اتفاقاً برخی از این اشکالات و انحرافات که در جامعه مشخص می‌شود، به‌خاطر هوش بالای همین نسل است.
 
بنابراین به نظر من، ما پشتوانه‌ی تاریخی خوب و ملتی شریف داریم که برای انجام کارهای مختلف در مقاطع حساس آماده هستند. همچنین حوزه‌های نخبگانی مثل نهادهای دانشگاهی و حوزوی داریم که در شرایط مختلف، نشان داده‌اند ظرفیت‌های بالایی دارند، حتی اگر در حال حاضر، کار خاصی انجام ندهند. حوزه و دانشگاه هم شخصیت‌های بسیار بزرگی را تربیت کرده‌اند که نشان می‌دهد این دو نهاد دارای ظرفیت بسیار بالایی است.
 
بنابراین ما ظرفیت‌های مختلف بسیار خوبی داریم. خداوند قول داده و فرموده است که اگر شما جزء نظام صالحان باشید، من نیز پشتیبان شما خواهم بود: «عندالله یدافع للذین آمنوا». همچنین ما اصول و مبانی و نظامی داریم که ولایت‌فقیه و مردم‌سالاری در آن وجود دارد. نهادهای اجتماعی بسیار خوب مثل حوزه و دانشگاه هم در جامعه‌ی ما وجود دارد. به نظر من، این‌ها همه ظرفیت‌های خوبی هستند که در اختیار ما قرار دارند و ما با این ظرفیت‌ها، می‌توانیم همان استراتژی سه‌گانه را به‌خوبی انجام دهیم. اما به هر حال، چالش‌هایی هم وجود دارد که باید آن را رفع کنیم تا ان‌شاءالله این ظرفیت‌ها فعال شود.
 
با تشکر از وقتی که در اختیار برهان قرار دادید.*
 
*گروه سیاسی برهان/انتهای متن/
  

افزودن دیدگاه

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک + 2 =