زندگینامه شهید احمد رامزی

شهید احمد رامزی

تاریخ تولد: ۱۲/۸/۱۳۴۵ شوشتر

تاریخ شهادت: ۲/۸/۱۳۶۱ خرمشهر (کوشک)

 

مگر من مرده ام ؟!

۹ ماه از شهادت پسرم گذشته بود و هنوز لباس مشکی را از تنم درنیاورده بودم. هرچه فامیل اصرار می کردند، دلم نمی آمد لباس رنگی بپوشم. به فکرم رسید شب های جمعه غذا بپزم و به نام شهیدمان به مستمندی بدهم. روزی، از مادربزرگ احمد، که به منزل مان می آمد و به من سر می زد پرسیدم مستمندی سراغ ندارد که شب های جمعه برایش غذا ببرم. گفت ((چرا در همسایگی ما منزلی هست که مدت ها خالی بوده و الان در راه خدا به مادر و دختر فقیری داده اند و مردم هم برای شان غذا می برند و کمک شان می کنند.))

خانه مادر بزرگ احمد دو کیلومتر با منزل ما فاصله داشت، اما از آن تاریخ به بعد، هرهفته یا ایشان می آمد و برای آن مادر و دختر غذا می برد، یا خودم می رفتم و غذای شان را برای شان می بردم.

روزی در خانه نشسته بودم که در حیاط مان را زدند. خانم جوانی پشت در بود، که بعد از سلام و احوالپرسی، پرسید ((اینجا منزل شهید احمد رامزی است ؟)) گفتم ((بله.)) گفت ((من دختر سکینه خانم هستم که شب های جمعه از خانه شما برایش غذا می فرستید. چند هفته است شب هایی که شما برای مان غذا می فرستید، شهیدتان به خواب مادرم می آید. دیشب هم آمده بود و با ناراحتی گفته بود شما قرار بود به مادرم بگویید لباس مشکی اش را در بیاورد و برای من سیاه نپوشد.))

من از آن روز لباس مشکی ام را در آوردم و دیگر به نام احمد برای کسی غذا تهیه نکردم و هرچه خیرات کردم به نیت ائمه اطهار کردم.

افزودن دیدگاه

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک × 1 =