چرا؟

معرفت چيست ؟


در مورد چيستي معرفت و علم و فرق بين آن دو مباحث فراواني مطرح است و بعضا نظرات ارائه شده در اين باب متعارض يا متفاوتند ؛ لذا ما از ورود مفصل در اين بحث دامنه دار پرهيز نموده و به ذكر نكاتي كوتاه در اين باره بسنده مي كنيم .
علم و معرفت از امور بديهي بوده و قابل تعريف نيستند ؛ چون شناخت هر چيزي به علم ومعرفت است ؛ و چيزي ظاهر تر از اين دو نيست كه اين دو را به ما بشناساند. لذا در يك تعريف تشبيهي گفته اند: علم ومعرفت مثل نور است كه خود ، روشن است و هر چيزي را روشن مي كند.
راغب در مفردات ، در واژه عَرَفَ ، گفته است : معرفت شناختن شيء است با تفكّر و تدبّر در آثار آن شيء ، و آن اخصِ از علم است ؛ لذا مي گويند فلاني به خدا معرفت دارد و نمي گويند به خدا علم دارد ؛ چون شناخت خدا با تفكر در آثار اوست. و مي گويند خدا به موجودات علم دارد و نمي گويند معرفت دارد ؛ چرا كه معرفت از علم قاصر است و در حاصل از معرفت به كار مي رود.
در اقرب الموارد ، در واژه عَرَفَ ، گفته است : معرفت ، شناختن به يكي از حواسّ پنجگانه است.
و در قاموس القرآن ، در واژه عَرَفَ ، گفته است : عرفان نسبت به علم شناخت ناقصي است ؛ و آن از تفكّر در آثار شيء ناشي مي شود.
از توجه به استعمالات مختلف واژه معرفت و علم در علوم مختلف چنين به نظر مي رسد كه اين دو واژه كاربردهاي متفاوتي در علوم مختلف دارند ؛ لذا لغويين نيز با توجه به استعمالات گوناگون اين دو كلمه ، براي آن دو معاني مختلفي را بيان كرده اند. ولي با توجّه به استعمال واژه معرفت و علم در آيات و روايات اهل بيت (ع) و اقوال لغويين چنين به نظر مي رسد كه معرفت در مقابل علم ، آگاهي ناقصي است ؛ يعني نسبت بين آنها ، نسبت نقص به كمال است ؛ به همين علّت نيز صحيح است كه گفته شود فلاني به خدا معرفت دارد ؛ ولي نمي توان گفت فلاني به خدا علم دارد. چون تنها خود خداست كه به خودش آگاهي كامل دارد . و از طرف ديگر صحيح است كه بگوييم خدا به همه موجودات علم دارد ؛ ولي صحيح نيست كه گفته شود خدا به موجودات معرفت دارد ؛ چون آگاهي ناقص براي خدا معني ندارد.
بر اين اساس شايد بتوان گفت: علم آن نوع آگاهي است كه همراه با احاطه كامل وجودي باشد ؛ و معرفت آن نوع آگاهي است كه يا همراه با احاطه وجودي نيست يا همراه با احاطه وجودي ناقص است .

افزودن دیدگاه

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

2 + 15 =