معرفتی موضوعات اختصاصی کتا

علائم بیداری معنوی

 

موضوع مقاله: آیا ما بیداریم؟

 

ما دو نوع خواب داریم:خواب جسمی و خواب روحی

در مورد خواب جسمی چهار حالت برای انسان متصور است:

الف:واقعا خوابیده باشد(بدون خواب دیدن

ب:خود را به شوخی یا جدی به خواب زده باشد.

ج:در حالت خوابیدن،خواب می بیند و خواب را واقعی می پندارد.

د:فکر می کند بیدار است ولی واقعا خواب است یا چرت میزند(چرت های لحظه ای).

همین حالات در مورد خواب معنوی(روحی)نیز قابل شمارش است:

الف:از نظر روحی خواب است ولو جسما بیدار باشد.

ب:خود را به شوخی یا جدی به خواب روحی زده است.

د:اصرار دارد که بیدار است ولی واقعا خواب است و متاسفانه دیگران را خواب الود می پندارد.

ج:در عالم خواب روحی،توهماتی برای خود دارد و این توهمات را واقعی می پندارد.

آیات قران کریم در این مورد و تفکیک این حالات غوغا می کند.حداقل قران کریم ده نمونه از انسان ها و جوامع دچار جهل مرکب را معرفی فرموده است که مقاله جداگانه ای می طلبد.

این مقاله به بررسی علائم واقعی بیداری می پردازد و تبرّکاً دو جمله ای از حضرت امام راحل (ره) در تفسیر سوره ی مبارکه ی حمد جلسه ی دوم آورده می شود:

" اول قدم این است که انسان قیام کند. قیام لله؛ بیدار بشود،خواب نباشد مثل ما.ما الان خوابیم در صورت بیدار،بیداری حیوانی است و خواب انسانی.ما خوابیم همه.الناس نیام (مردم در خوابند ـ حدیث). وقتی موت حاصل شد آنوقت تنبّه پیدا می شود که چه هیاهویی بوده است."

"بتی است؛ معبدی است و بت خانه ای است که آدم خودش در خودش(ساخته)است و کی می تواند(از ان)خارج بشود؟این یک دست غیبی می خواهد که بیاید دست انسان را بگیرد و خارج کند. همه ی انبیاء هم برای این آمدند"

*************

در این مقاله صمیمانه سوالاتی مطرح می شود که شخص خواننده باید صادقانه جواب دهد. اگر این صداقت حاکم باشد خداوند هم عنایت خودش را می فرماید و شخص اگر خواب است بیدار می شود و اگر بیدار است به حرکت می افتد. آقای قرائتی(حفظه الله) در مورد خواب و بیداری سخن زیبایی دارند (نقل به مضمون):

ـ یک عده خوابند باید آنها را بیدار کرد.

ـ یک عده بیدارند باید به آنها بگوییم پاشو(قیام کن).

ـ یک عده قیام کرده اند باید بگوییم راه بیفت.

ـ یک عده به راه افتاده اند باید بگوییم سرعت را زیاد کن.

ـ یک عده گاز می دهند باید به آنها بگوییم حواستان باشد نیفتید(توی درّه).

در تذکرُة الالیاء آمده است: مستی در کوچه راه می رفت و تلو تلو می خورد،کسی به آن مست رسید و گفت نیفتی! مست گفت تو نیفتی! من اگر بیفتم می گویند افتاد چون مست بود اما تو که مست نیستی حواست باشد تو نیفتی.صمیمانه بگویم ما کدامیم: مست یا معترض بر مست؟

۱ـ آیا توانسته ایم علائم ایمان را در خودمان کشف کنیم؟

۲ـ آیا علامتی از یقین(به خدا،معاد،نبوت،ملائکه و قران)در ما هست؟

۳ـ آیا شهادتین را با اعتقاد می گوییم؟

۴ـ آیا ما مومن هستیم؟

۵ـ آیا به مرگ خود و رفتن از این دنیا باور داریم؟

۶ـ آیا به پس از مرگ(برزخ،قیامت،بهشت و جهنم)باور داریم؟

۷ـ آیا می دانیم در نامه ی عملمان چه هست و از بد و خوب چه مانده است؟

۸ـ آیا مطمئن هستیم خداوند از ما راضی است؟

۹ـ آیا مطمئنیم که اهل بهشت هستیم؟ اطمینان است یا خوش خیالی؟ فرق بین آنها چیست؟

۱۰ـ آیا مطمئن هستیم تحت تربیت و ولایت خداوند متعال هستیم؟

۱۱ـ آیا احساس تقصیر در عبادت داریم؟

۱۲ـ آیا از کیفیت عبادت خود راضی هستیم؟ اگر نباشیم فعالیتی برای بهبودش کرده ایم؟

۱۳ـ آیا شرمنده ی انجام تکالیف دینی خود در قبال(خود،خانواده،جامعه،مکتب) هستیم؟ 

۱۴ـ کو مشارطه؟کو مراقبه؟کو محاسبه؟کو مؤاخذه؟کو معاتبه؟

۱۵ـ کو تضرع شبانه؟ کو استعاذه به خدا از شرّ شیطان و نفس امّاره؟ 

۱۶ـ آیا احساس حضور در محضر خداوند متعال را در طول روز دائماً یا غالباً داریم؟ 

۱۷ـ آیا انجام معصیت ما را می سوزاند؟

۱۸ـ کجاست اضطراب مقدس احساس گذر زمان و تهی بودن دست از توشه آخرت؟

۱۹ـ آیا مطمئن هستیم دچاراستدراج نیستیم؟

۲۰ـ آیا مطمئن هستیم که دچار مکر الهی نشده ایم؟

۲۱ـ آیا دچار تسویف (عقب انداختن عمل به تکلیف یا اداء دیون شرعی یا توبه یا عهد یا خودسازی)نیستیم؟

۲۲ـ آیا حلال طلبی(از خانواده،دوستان،پدر،مادر،خواهر،برادر) کرده ایم؟

۲۳ـ آیا حقوق شرعی به گردن ما نیست؟ (نماز قضا،روزه قضا،دین به مسلمان).

۲۴ـ آیا موقع اظهار نظر در مورد مردم می ترسیم و زبانمان به لکنت می افتد؟

۲۵ـ آیا احتمال می دهیم شب که خوابیدیم صبح برنخیزیم؟

۲۶ـ آیا میزان غفلت خود را می دانیم؟ آیا می توانیم غفلت خود را اندازه بگیریم؟

۲۷ـ آیا وصیت نامه ی آماده ای داریم؟

۲۸ـ کجاست آن نگاه که شاید "امروز روز آخر" ، "بار آخر" ، "وعده ی آخر" ، "دیدار آخر" ، "لقمه ی آخر" باشد؟

۲۹ـ کجاست آرزوی شهادت؟ یا لااقل تائید شهادت و شهید و باور و فوز عظیم دانستن شهادت تا مطمئن شویم که به نفاق قلبی دچار نشده ایم؟

۳۰ـ آیا گناهان گذشته را مکرراً به یاد خود می آوریم؟ 

۳۱ـ آیا استغفار از گناهان گذشته داریم؟ آیا به فکر جبران هستیم؟

۳۲ـ آیا در لحظه انتخاب و اختیار حرفی یا عملی یا گرایشی یا قضاوتی، دلمان می سوزد که تبعات این انتخاب در دنیا و آخرت چیست؟

۳۳ـ کجاست برنامه ی اصلاح نماز؟اصلاح اخلاق؟اصلاح رفتار؟تجدید نظر در روابط فامیلی؟

۳۴ـ کجاست آن احساس عقب ماندگی از شهدا؟

۳۵ـ آیا احساس مسافر بودن در این دنیا می کنیم؟آیا علامت مسافر دیار ابدی بودن را می دانیم که چیست؟ گوش دهیم:

الف ـ شوق رسیدن به مقصد (قیامت و بهشت) را دارد.

ب ـ برای رسیدن به مقصد توشه برمی دارد. فرصت یاب است نه فرصت طلب نه فرصت سوز.

ج ـ دل به دنیا و اعتباریاتش نمی بندد.

د ـ هر روز احتمال می دهد که روز آخر باشد و سفر به دیار بقا شروع شود.پس به خود می گوید: بگذار در این روز آخر دلی را شاد کنم، استغفاری داشته باشم،سخن حقّی را بگویم،جبران مافاتی کنم و …

ه ـ به ناپایداری آنچه می بیند یقین دارد.

و ـ از لحظات عمر سعی دارد حداکثر استفاده را بکند زیرا طبق حدیث فردا را از عمر خود حساب نمی کند.

ز ـ با خوف از خدا و رجایش به خدا توانسته است یاس و غرور را که دو ملکه هستند ،در خود کنترل کند.

ح ـ اندوه لذتبخش و سبک کننده ای با خود دارد.

ط ـ دل به مسافران حقیقی و واصلان حقیقی یعنی معصومین (ع) بسته است و انتظار ملاقات آنان را می کشد.

ی ـ در این دنیا احساس تنگنا و زندانی بودن می کند.

س ـ خود را غریبی ار جنس مردم آن عالم در این دهِ دنیا می داند.

اکنون عزیز دلم! این تو و این سوالات.از خود بپرس این سوالات را و صادقانه و صمیمانه پاسخ آنها را در درونت جستجو کن.در پاسخ، آنچه "هستی" را بیان کن نه آنچه "باید باشی".این مسئله را که همه می دانند.مهم این است که ما الاَن چگونه هستیم.حالا ببین یک مؤمن روزانه چگونه زندگی می کند و شب هایش چگونه می گذرد و بعد او را مقایسه کن نه با غیر خودش ، بلکه با ضد خودش ببین دوست نداری مثل او باشی و از اهل انکار و غفلت جدا شوی و به جرگه "بیداران" بپیوندی؟

شرط سلوک و رفتن مدارا با خود است. یواش یواش در درونت بدنبال ساختن آنچه باید باشی باش.بی سر و صدا،بی ادّعا،بی عکس و مصاحبه،بی بلندگو،بی خبر کردن این و آن،بی زیاد انگاری خویش که ده درجه بیداری را با صد درجه اشتباه نکنی.

و اینها همه یعنی اخلاص!

قُل اِنّما اعظکُم بَواحده ان تقوموا الله مثنی و فُرادی ثُمَ تتفکّروا (سبا:۴۶)

ترجمه:ای پیامبر بگو که بدرستی من یک نصیحت به شما می کنم و آن اینکه برای خدا(نه غیر خدا) یک نفره یا دو نفره قیام کنید و سپس تفکر کنید.

خدایا! دست ما را بگیر و ما را در رفتن به راه درست کمک کن.

۰((سید حسین

۱۱\۳\۹۶

۲ | Page

 

افزودن دیدگاه

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

20 − سیزده =